من چراغم را
در این خانه میافروزم
تا کسی نگوید
اینجا تاریک بود
مشهد فقط یک رویداد نیست،
فقط یک “درگیری خیابانی” یا “اختلاف سلیقه درون جنبش” هم نیست. 
مشهد یک نشانهی عینی از ورود به فاز تازهای از مهار اعتراضات است؛ فازی که در آن، سرکوب دیگر صرفاً از بیرون اعمال نمیشود، بلکه از درون بازتولید میگردد.
آنچه در مشهد رخ داد، نه انفجار خشم کور بود و نه تصادفی در میدان. با الگویی مواجهایم که پیشتر نیز تجربه شده:
جابجایی آگاهانهی مرکز اعتراض از “قدرت”به “اپوزیسیون”.
در این جابجایی، شعار علیه دیکتاتور عقب مینشیند و تخریب جریانهای رقیب، آن هم بهصورت هدفمند، جای آن را میگیرد. این اتفاق نه خودبهخودی است و نه بیطراح.
پس از خیزش “زن، زندگی، آزادی”، دستگاه امنیتی یک واقعیت را بهدرستی فهمید: سرکوب عریان، اعتراض را متوقف نمیکند؛ بلکه گاه آن را مشروعتر و گستردهتر میسازد. بنابراین، فاز جدید آغاز شد؛ فازی که در آن خیابان نه با باتوم، بلکه با بیمعنایی، بیاعتمادی و شکاف مهندسیشده تخلیه میشود. در این فاز، نیروهای امنیتی الزاماً در خط مقدم نیستند؛ آنها صحنه را طراحی میکنند و اجرا را به بازیگران دیگر میسپارند.
اما این فقط یک سوی ماجراست.
مشهد آینهای است که ضعفهای ساختاری اپوزیسیون را بیپرده نشان میدهد؛ بهویژه جریانی که سیاست را نه بهمثابه امر جمعی، بلکه بهمثابه پروژهی حذف رقبا میفهمد. نقش نیروهای پهلویمحور در این صحنه، صرفاً “لغزش لحظهای” یا “احساسات خیابانی” نبود. ما با کنشی هویتمحور، سازمانیافته و تکرارشونده مواجهایم که در آن، حذف دیگر صداهای مخالف، اولویت مییابد.
اینجا دیگر نمیتوان همهچیز را به “نابالغی سیاسی” فروکاست. وقتی الگو تکرار میشود، وقتی شعارها یکدست است، وقتی جهت حمله مشخص است، و وقتی نتیجه دقیقاً به نفع پروژهی امنیتی تمام میشود، با رفتار سیاسی آگاهانه طرفیم؛ رفتاری که چه از سر همسویی ایدئولوژیک و چه از سر نادانی راهبردی، عملاً به بازوی مکمل سرکوب بدل میشود.
همزمانی بازداشت کنشگران مستقل، فعالان محلی و چهرههای نمادین با این نوع آشوبهای دروناعتراضی، تصادفی نیست. این همزمانی نشان میدهد که سرکوب و آشوب دو مسیر جداگانه نیستند؛ دو ضلع یک استراتژیاند. یکی هزینهی اعتراض را بالا میبرد، دیگری معنای آن را میزداید. حاصل، خیابانی است پرهزینه اما بیافق؛ پرصدا اما بیجهت.
مسئله امروز فقط “سرنگونی” نیست. مسئله، حفظ امکان سیاستورزی اعتراضی است. خیابانی که به میدان تسویهحساب اپوزیسیون با اپوزیسیون تبدیل شود، دیگر تهدیدی برای قدرت نیست. خیابانی که در آن حذف رقیب جای همبستگی را بگیرد، پیشاپیش خنثی شده است؛ حتی اگر شلوغ باشد.
مشهد بهروشنی میگوید:
بدون نامگذاری دقیق فاعلها، بدون مرزبندی صریح با پروژههای حذفگرایانه، و بدون نقد بیتعارف جریاناتی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین مهندسی امنیتی بازی میکنند، خیابان نه رادیکالتر، بلکه قابلکنترلتر میشود.
مشهد فقط هشدار نیست؛
یادآوری این حقیقت تلخ است که اگر ما خیابان را از معنا تهی کنیم،
قدرت حتی نیازی به دخالت مستقیم نخواهد داشت،
تماشا خواهد کرد و سود خواهد برد.
استکهلم
۱۵ دسامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
