یکی از فعالین چپ در نروژ، ویدئویی از شاهزاده رضا پهلوی را بازنشر کرده که در آن، ایشان در پاسخ به سوال خانم سیما ثابت (مبنی بر اینکه اگر همین امروز آمریکا حمله کند چه میکنید؟)، جنگ را رد کرده و میگوید: «اولاً دموکراسی را عقب میاندازد، ضامن سقوط نظام نمیشود، مردم بلاتکلیف میشوند و…»
این فعال چپ با استناد به این ویدئوی قدیمی نوشته است: «ما مخالفین جنگ هم الان همین را میگوییم، نمیدانم مشکل چیست؟»
من با زبانِ خودِ این «رفقا» به این مغالطه پاسخ دادهام که برای روشنگری در اینجا میآورم:
«تحلیل مشخص از شرایط مشخص» کلیدیترین ابزاری بود که لنین با تکیه بر آن توانست دگماتیسم تئوریک منشویکها را در سال ۱۹۱۷ به چالش بکشد. در حالی که آنها با پافشاری مطلق بر «مراحل تاریخی مارکس»، بیهوده میخواستند واقعیتهای روسیۀ فئودالی را با فرمولهای کتابهای قدیمی تطبیق دهند، لنین با درک همین «تحلیل مشخص»، دریافت که زمان برای یک جهش تاریخی فرا رسیده است. او این مسیر را با حمایت تودهی عظیم دهقانان آغاز کرد.
اما شما کمونیستهای وطنی!
نه انگار درکی درست از شرایط مشخص دارید، نه تحلیل درست، و نه حتی معنای حمایت «تودهی مردم» را میفهمید. اصلاً میفهمید دارید چه میکنید؟ ویدئویی از چندین سال پیشِ شاهزاده را آوردهاید و میگویید: «ما مخالفین جنگ هم همین را میگوییم که او میگوید»!
شب بخیر رفقا!
اگر شاهزاده هم مثل شما فکر میکرد، امروز میلیونها نفر در ایران نام او را فریاد نمیزدند. چطور الفبای سیاست را اینچنین در پیلهی ایدئولوژی فرو میبرید و ادعای اپوزیسیون بودن دارید؟
چپی که هنوز شرایط جدید را نمیفهمد و از آن صورتمسئلهی ثابت، دگم و قدیمیاش یعنی «سرنگونی رژیم پهلوی» بیرون نیامده، چطور میتواند شرایط امروز را درست تحلیل کند؟
وقتی می گوییم «شرایط مشخص» یعنی اینکه ما در شرایط دیگری قرار گرفتهایم. شرایطی فارغ از آن ویدئوی 7 سال پیش که در آن شاهزاده بهدرستی دخالت خارجی را رد میکرد و آنرا با شرایط آن روز تحلیل می کرد. آن تحلیل تا قبل از ۸ و ۹ دی ماه یعنی همین دو ماه پیش، اعتبار داشت چون هنوز شرایط مهیا نبود، اما «کمک و دخالت خارجی» درست بعد از آن تاریخ موضوعیت پیدا کرد. شاهزاده با درک درست از شرایط جدید، تحلیل مشخص خود را به عنوان یک رهبر پیشرو ارائه داد.
اما این تحلیل جدید چیست؟
۱. تحلیل بر این بود که مردم با حضور میلیونی خود شرایط سرنگونی را فراهم کنند. این اتفاق افتاد، اما رژیم با قتلعامی گسترده مردم را سرکوب کرد. نتیجه:مردم به تنهایی قادر به شکست این ماشین سرکوب نیستند.
۲. رژیم همان اندک مشروعیت باقیمانده را هم از دست داد.
پس سرنگونی وارد مرحلهی جدیدی شد و همانطور که گفتم «کمک خارجی» موضوعیت پیدا کرد. دقت کنید: موضوعیت پیدا کرد. یعنی ما تصمیم نگرفتیم که جنگی درگیرد، بلکه ماهیت رژیم اسلامی عامل اصلی جنگ و نابودی است. وظیفه یک نیروی سیاسی موثر این است که صورتمسئلهی جدید خود را تنظیم و شرایط را درست تحلیل کند و از شرایط موجود به نفع مردم ایران، و نتیجهی دلخواه برسد.
و حقیقت این است: شاهزاده رضا پهلوی با درکِ همان «دیالکتیکِ» پویایی که شما فقط شعارش را میدهید، فهمید که وقتی ماشین سرکوبِ داخلی با تکیه بر منابع ملی، کمر به قتلعامِ ملت بسته است، توازن قوا تغییر کرده و «موضوعیتِ کمک خارجی» برای فروپاشی این ماشین، نه یک انتخاب، که یک ضرورتِ ناشی از تحلیلِ جدیدِ شرایط است.
در تمام این مدت شما چه میکردید؟ به جای مبارزهء ایجابی، با مبارزات سلبی خود مشغول خلع کردن شاهزاده از تاجوتخت (خیالیتان) بودید! ناگهان دیدید اوضاع فرق کرده و باز هم به جای تحلیل درست در این شرایط انقلابی و همراهی با مردم، کنار رژیم ایستادهاید و نقش پروپاگاندای آنها را بازی میکنید.
آقا جان، باید به مردم جواب بدهید! اگر جنگ پایان بگیرد و جمهوری اسلامی بماند، فاجعهای هزار بار بدتر از خودِ جنگ رخ خواهد داد. برنامه شما چیست؟ اصلاً میدانید با خودتان چند چندید؟
