۲۵ اردیبهشت رو فردوسی؛ هزار سال آرمیدن در سایه‌سار کاخ بلند پارسی که دهقان توس بنا کرد

By | اردیبهشت ۲۵, ۱۴۰۵

داستان‌های رستم و سهراب، سیاوش و رودابه، تهمینه، گردآفرید، کیخسرو و اسفندیار از متن بیرون آمدند و وارد حافظه جمعی ایرانیان شدند

۲۵ اردیبهشت در تقویم رسمی ایران به نام روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی ثبت شده است. حرف زدن از فردوسی بدون شاهنامه ممکن نیست و سخن گفتن از شاهنامه، بی آنکه پای زبان فارسی به میان بیاید، ناتمام می‌ماند. این سه نام در فرهنگ ایران چنان به هم آمیخته‌اند که هر یک دیگری را معنا می‌کنند: فردوسی شاعری است که شاهنامه را به بنایی ماندگار برای زبان فارسی بدل کرد، شاهنامه گنجینه‌ای از واژگان، نام‌ها، روایت‌ها و ساختارهای فارسی است و زبان فارسی بستری برای این حماسه عظیم بود تا تاریخ، اسطوره، اخلاق، سوگ، عشق، جنگ و سیاست بر آن روایت شود.

اردیبهشت در تقویم فرهنگی ایران، ماه شاعران است که با روز بزرگداشت سعدی در نخستین روز اردیبهشت آغاز می‌شود و تا  ۲۸ اردیبهشت که بزرگداشت خیام است، ادامه پیدا می‌کند. پیشنهاددهندگان روز فردوسی به‌درستی باور داشتند میانه بهار روزی درخور ستایش دهقان توس است.

در ایران شاعرپرور، فردوسی بر شانه‌های رودکی، دقیقی و دیگر پیشگامان شعر فارسی ایستاد و اثری آفرید که فارسی‌نویسان پس از او، مستقیم یا غیرمستقیم، از گنجینه بی‌پایان آن سیراب شدند.

شاهنامه؛ صورت نهایی و ماندگار حماسه ملی ایران

شاهنامه، اثر بزرگ فردوسی، منظومه‌ای نزدیک به ۶۰ هزار بیت است که روایت اسطوره‌ای، پهلوانی و تاریخی ایران را از آغاز جهان تا پایان دوره ساسانیان به زبان فارسی روایت می‌کند. این اثر به تعبیر بسیاری از پژوهشگران، صورت نهایی و ماندگار حماسه ملی ایران است؛ متنی که روایت‌های پراکنده اسطوره‌ای، پهلوانی و تاریخی را در قالبی منسجم گرد آورد و به مدت نزدیک به هزار سال، یکی از محبوب‌ترین و اثرگذارترین آثار جهان فارسی‌زبان باقی ماند.

شاهنامه بر پایه روایت‌های کهن ایرانی شکل گرفت. از جمله بر پایه «خدای‌نامه» یا «خوتای‌نامک»، به زبان پهلوی یا فارسی میانه که تاریخ شاهان ایران را از روزگار اسطوره‌ای تا ساسانی روایت می‌کرد.

فردوسی شاهنامه را در سال ۱۰۱۰ میلادی، برابر با حدود ۴۰۰ هجری قمری، به پایان رساند. سرایش و سامان‌دهی این اثر نزدیک به سه دهه از عمر او را به خود اختصاص داد. این زمان‌بندی نیز مهم است، زیرا شاهنامه در دوره‌ای کامل شد که فارسی دری در حال تثبیت جایگاه خود بود و خراسان یکی از کانون‌های اصلی شکوفایی آن به شمار می‌رفت.

بفرمود تا پارسی دری/ نبشتند و کوتاه شد داوری

شاهنامه یکی از مهم‌ترین متن‌هایی است که گنجینه بزرگی از واژگان، ترکیب‌ها، نام‌ها، تصویرها، روایت‌ها و ساختارهای بیانی فارسی را در قالب اثری یکپارچه حفظ کرده است. فردوسی در این اثر تا حد ممکن از واژگان عربی سنگین فاصله گرفت و ظرفیت‌های فارسی را برای روایت ادبی و تاریخی برجسته کرد. همین ویژگی باعث شد شاهنامه در قرن‌های بعد به یکی از منابع اصلی حافظه زبانی و تخیل ایرانیان تبدیل شود.

با اینکه شاهنامه سند تاریخی مستقیم محسوب نمی‌شود، همچنان از نظر پژوهشی اهمیت گسترده‌ای دارد، زیرا در آن می‌توان ردپای اسطوره‌ها، روایت‌های تاریخی، آیین‌ها، آداب، شیوه‌های رزم، مناسبات درباری، پوشاک، جشن‌ها، سوگواری‌ها و جهان‌بینی ایران پیشااسلام و اوایل دوره اسلامی را دید.

فردوسی در چه دوره‌ای زندگی می‌کرد؟

فردوسی در سده چهارم و اوایل سده پنجم هجری می‌زیست؛ دوره‌ای که برای زبان فارسی اهمیت بنیادین داشت. این دوران هم‌زمان با قدرت‌گیری سامانیان و سپس غزنویان بود. سامانیان در خراسان و فرارود (ماورا النهر) از حامیان مهم فارسی دری بودند و در همین فضا شعر فارسی شکوفا شد.

فردوسی از نظر تاریخی، پس از رودکی قرار می‌گیرد؛ شاعری که معمولا او را «پدر شعر فارسی» می‌خوانند و جایگاهش در تثبیت شعر فارسی بنیادین است. پیوند فردوسی با دقیقی نیز بسیار مهم است. دقیقی، شاعر دربار سامانی، پیش از فردوسی کار منظوم کردن بخش‌هایی از روایت‌های ملی ایران را آغاز کرده بود، اما کارش ناتمام ماند. او حدود هزار بیت درباره ظهور زرتشت و گسترش آیین او سرود که فردوسی این هزار بیت را با یادکرد نام دقیقی در شاهنامه، حفظ کرد.

یکی پهلوان بود دهقان‌نژاد/ دلیر و بزرگ و خردمند و راد

در روایت‌های کهن، فردوسی از طبقه «دهقانان» دانسته شده است؛ طبقه‌ای از زمین‌داران ایرانی که بسیاری از آنان حافظ سنت‌ها، نسب‌نامه‌ها، تاریخ محلی، آیین‌ها و خاطره ایران پیشااسلامی بودند.

زندگی فردوسی، میان واقعیت و افسانه

فردوسی که خود شاعر اسطوره‌ها بود، پس از مرگ نیز در هاله‌ای از داستان و افسانه قرار گرفت. گفته می‌شود در روستایی نزدیک توس، احتمالا در ناحیه پاژ، زاده شد. درباره سال تولد و مرگ او اختلاف‌هایی وجود دارد، اما معمولا تولد او را حدود سال ۳۲۹ هجری قمری و مرگش را در فاصله سال‌های ۴۱۱ تا ۴۱۶ هجری قمری دانسته‌اند.

یکی از منابع مکتوب درباره زندگی فردوسی، روایت نظامی عروضی، نویسنده و شاعر قرن ششم هجری، است که حدود یک قرن پس از مرگ فردوسی از آرامگاه او دیدن کرد و روایت‌هایی را که در زادگاه شاعر رواج داشت، ثبت کرد. بر اساس این روایت‌ها، فردوسی دهقان بود و از زمین‌هایش درآمدی داشت و برای فراهم کردن جهیزیه دخترش به سرودن شاهنامه همت گماشت.

با این حال این روایت نیز مانند بسیاری از دانسته‌های دیگر ما درباره زندگی او، بیش از آنکه سند قطعی تاریخی باشد، بخشی از سنت روایت‌پردازی پیرامون نام فردوسی است. هرچند همین داستان‌ها نشان می‌دهد که حافظه فرهنگی ایرانیان فردوسی را نه‌فقط شاعری بزرگ، بلکه انسانی درگیر زندگی، خانواده، رنج، امید، انتظار و ناکامی به یاد سپرده است.

شاهنامه و سلطان محمود؛ تاریخ یا افسانه؟

اَیا شاه محمود کشورگشای/ ز کس گر نترسی، بترس از خدای

یکی از مشهورترین روایت‌های منسوب به زندگی فردوسی، داستان رابطه او با سلطان محمود غزنوی است. گفته می‌شود فردوسی شاهنامه را پس از سال‌ها کار به سلطان محمود تقدیم کرد، اما پاداشی که دریافت کرد، بسیار کمتر از انتظارش بود و همین مسئله باعث رنجش شاعر شد.

در روایت نظامی عروضی آمده است که سلطان محمود تحت تاثیر بدگویی مخالفان، به‌ویژه به‌ دلیل گرایش مذهبی فردوسی و اختلاف‌های درباری، به جای پاداشی بزرگ، مبلغی ناچیزتر به او داد.

بر پایه همین روایت، فردوسی پس از دریافت پاداش، چنان آزرده شد که آن را میان مردم تقسیم کرد و از بیم خشم سلطان، مدتی پنهان شد و سپس از غزنه گریخت. در ادامه روایت آمده است که او به مازندران رفت و در دربار سپهبد شهریار پناه گرفت؛ شهریاری که خاندانش خود را از نسل ساسانیان می‌دانستند.

در همین روایت‌ها از هجویه‌ای ۱۰۰ بیتی نیز سخن گفته شده که گویا فردوسی در نکوهش سلطان محمود سرود و در مقدمه شاهنامه جای داد که ابیات مشهوری مانند «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» نیز در آن آمده است. نظرهای موافق و مخالف انتساب این اشعار به فردوسی فراوان است. استاد خالقی مطلق پیشنهاد می‌دهد این ابیات از متن اصلی خارج و تنها در بخش تعلیقات ذکر شوند.

شاهنامه در روزگار ما؛ از متن کهن تا تصحیح علمی

شاهنامه در طول قرن‌ها بارها نسخه‌برداری، روایت، تصویرگری و بازخوانی شد. همین گستردگی نسخه‌ها باعث شد تصحیح علمی آن کاری بسیار دشوار باشد. هر نسخه نشانه‌هایی از زمانه، سلیقه کاتبان، خطاهای نسخه‌برداری و گاه افزوده‌ها و تغییرات تاریخی را در خود دارد. به همین دلیل، دست یافتن به متنی نزدیک‌تر به آنچه فردوسی سروده بود، یکی از مهم‌ترین پروژه‌های شاهنامه‌پژوهی معاصر شد.

در روزگار معاصر، نام جلال خالقی مطلق با یکی از مهم‌ترین تصحیح‌های شاهنامه پیوند خورده است. او سال‌ها عمرش را صرف بررسی نسخه‌های گوناگون شاهنامه کرد و تصحیح او یکی از معتبرترین متن‌های شاهنامه در جهان پژوهش شناخته می‌شود. تلاش‌های او که اسفند ۱۴۰۴، در ۸۸ سالگی، درگذشت، یادآور اهمیت نسلی از پژوهشگران است که کوشیدند شاهنامه را نه فقط به‌عنوان میراثی ادبی، بلکه به‌عنوان متنی زنده و قابل‌مطالعه برای نسل‌های بعد حفظ کنند.

توانا بود، هر که دانا بود/ ز دانش، دل پیر برنا بود

شاهنامه پس از فردوسی فقط خوانده نشد. به منبع الهام شاعران، نقاشان، نقالان، خوشنویسان، پژوهشگران و مردم عادی تبدیل شد. داستان‌های رستم و سهراب، سیاوش و رودابه، تهمینه، گردآفرید، کیخسرو و اسفندیار از متن بیرون آمدند و وارد حافظه جمعی ایرانیان شدند. در زمانی که زبان عربی زبان قدرت، دانش، دین و دیوان‌سالاری در بخش بزرگی از جهان اسلامی بود، شاهنامه روایت تاریخ، اسطوره، خرد، رزم، بزم، سیاست، سوگ و عشق فارسی‌زبانان شد.

۲۵ اردیبهشت یادآور پیوندی عمیق میان زبان فارسی، حافظه تاریخی و تخیل فرهنگی ایران است. فردوسی بر ستون‌های به‌جامانده از شاعران پیش از پلی بنا کرد که زبان فارسی را از گذشته به آینده رساند. راهی که هنوز پس از هزار سال، عبور از آن برای شناخت ایران و ادبیات فارسی ناگزیر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *